تبليغاتX
.::*(`'•.¸ღ☆♥LOVE♥☆ღ¸.•'´)*::.

.::*(`'•.¸ღ☆♥LOVE♥☆ღ¸.•'´)*::.

» SiLeNcE iS oNe Of ThE mYsTeRieS oF lOvE«

•.¸¸.•* با هم باشیم...*•.¸¸.•

 

مژده‌ی وصل توام ساخته بیتاب امشب

     

نیست از شادی دیدار مرا خواب امشب

گریه بس کرده‌ام ای جغد نشین فارغ بال

     

که خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشب

دورم از خاک در یار و ، به مردن نزدیک

     

چون کنم چاره‌ی من چیست در این باب امشب

بسکه در مجلس ما رفت سخن ز آتش شوق

     

نفسی گرم نشد دیده‌ی احباب امشب

شمع سان پرگهر اشک کناری دارم

     

وحشی از دوری آن گوهر سیراب امشب

 

 
 دلم رو دادم به تو  تا ما بشيم
 دلم رو دادم به تو تا ديگه تنها نباشيم
 دلم رو دادم به تو چون تو چشات دريا رو ديدم
 دلم رو دادم به تو تا همه وقت يار هميشگيم بشي
 دلم رو دادم به تو چون ميدونم تنهام نمي زاري

 

بوسه هاي تو
گنجشکهاي پر گوي باغند
و تنت رازي است جاودانه
که خلوتي عظيم با منش در ميان مي گذارد
تن تو کلمه اي که در آن مي نشيند
تا نغمه اي در وجود آيد
سرودي که تداوم را مي تپد
در نگاهت همه مهربانيهاست
قاصدي که زندگي را خبر مي دهد.
و در سکوتت همه صداها
فريادي که بودن را
تجربه مي کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  I♥I*I♥I •.¸¸.•* تينا *•.¸¸.• I♥I*I♥I   | 

*(`'•.¸ღبیقرار...ღ¸.•'´)*

ترکم مکن ای عشق من بی همزبانم

تنها تو یی ای نازنین آرام جانم

اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد

دل را سپردن تا ابد معنا ندارد

سر در گریبانم کسی هم درد من نیست

از عشق جز آلودگی چیزی ندیدم

از فصل های دوستی من دل بریدم

این زندگی دیگر سرو سامان ندارد

دیگر به عشق من کسی ایمان ندارد

دیگر نمی داند که را باید صدا زد

این قلب را تا کی به طوفان بلا زد

من باغبان فصل های انتظارم

تو خوب می دانی من اینجا بی قرارم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  I♥I*I♥I •.¸¸.•* تينا *•.¸¸.• I♥I*I♥I   | 

•.¸¸.•* آه...*•.¸¸.•

 

سوگند بعد از تو ياري نگيرم به همين دوست داشتن قانعم .........

  بخاک خفته ام سوگند به عشق پاکمان و به خاطرات گذشته مان و به

  مقدمترین کلمات که همانا عشق می باشد سوگند که بعد از تو به دیگری

  دل نخواهم بست ...

  دستانم گرمی دست دیگری را احساس نخواهد کرد...

  واما  تا زمانی که لبانم به ثنای روی توست و چشمانم درپی تو اشک ریز است

  و دستانم شاخه های گل میخک را به گورستان عشق اهدا کند

  تنم درجامه سیاه خواهد بود و جز درکنار مزار عشقمان منزلگه دیگری

  نخواهد داشت!...

  آه... عشق ,با خاک همدم شادم چون تو را دارم

  شاد از جهان در گذرم چون تو را خواهم داشت...

  به زندگی ... به امید... به وفا داری تو درود می فرستم

  ولی افسوس که گویا گورستان غم انگیزی در پیش است

  
 
 
 

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....

 ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  I♥I*I♥I •.¸¸.•* تينا *•.¸¸.• I♥I*I♥I   | 

.::دست در دست تو::.

 

خوب یا بد اولین و آخرین شعر منی

دوستت دارم هنوز آبی ترین فکر منی

زنده ام با یاد تو ای آفتاب زندگی

خسته و تن داده ام بی تو به این وا ماندگی

فصل آغاز منی از جنس یک افسانه ای

شعر زیبای منی تاج سر و پروانه ای

چون نگینی مثل بودن مثل یک اندیشه ای

مثل یک آبادی و در های و هوی بیشه ای

قلب من تقدیم تو ای مجان من .اه من پیمان من

دست من در دست تو تا وا رهد این جان من.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  I♥I*I♥I •.¸¸.•* تينا *•.¸¸.• I♥I*I♥I   | 

•.¸¸.•* تا ابد می مانی*•.¸¸.•

LOVE

 

نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم ٬

تنها باید خاطرات شیرین را به یاد سپرد ٬

و لغزش های گذشته را توشه راه خرد سازیم

نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم .

تنها باید امیدوار باشیم و خواهان بهترین و هر آنچه نیکوست ٬

و باور کنیم که چنین خواهد شد .

می توانیم روزی را زندگی کرد ٬

دم را غنیمت شمریم ٬

و همواره در جستجو تا بهتر و نیکوتر باشیم !!  . . .

يــــــكنفرهست كــه ازپنجره هــا نـــــرم و آهسته مـــرا می خواند

گــــــــــــرمی لــهجه بــارانـی او تا ابـــــــــدتوی دلــــم می مــاند

یـــــكنفر هست كه در پرده شب طــــرح لـبخند سپيدش پيداست

مثل لحظات خــــــوش كودكی ام پر ز عــطر نفس شب بـو هاست

يــكنفرهست كه چون چلچله ها روز و شب شيفته پـــــرواز است

توی چشمش چمنی ازاحساس تـــوی دستش سبدی آواز است

يــــكنفر هست كه يادش هر روز چـــون گـلی توی دلــم می رويد

آســمان ، بـــاد ، كـبوتـر ، بــاران قــــصه اش را به زمين می گويد

يــــــكنفر هســـت كه از راه دراز بــــاز پيوسته مــرا مـــــی خواند

گـــاهگاهی به خـودم می گوییم تــا ابــد تــوی دلــــــــم میماند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  I♥I*I♥I •.¸¸.•* تينا *•.¸¸.• I♥I*I♥I   |